تبلیغات در اینترنتclose
عشق و سردر گمی
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

به بخش عمومی ندای مشاور خوش آمدید.

تعداد بازدید : 449
نویسنده پیام
faraz
آفلاین



ارسال‌ها: 1
عضویت: 23 /12 /1393
عشق و سردر گمی
سلام. به مشکلی برخورد کردم که داغونم کرده اصلا فکر نمی کردم موضوع به این سادگی بتونه منو این جوری از پا دربیاره. ماجرا از ترم 3 دانشگام شروع شد. متوجه توجه یکی از دانشجویان (پسر) به خودم شدم من با ایشون فقط در یک درس هم کلاس بودم. من شخصیتم طوریه که نه با پسر دوست میشم و نه محل میذارم. با ایشون هم مثل بقیه سرد بودم. تا این که یه روز تصادفی نزدیک منزل ایشون رو دیدم و چشم تو چشم شدم. با این نگاه من یکم نسبت به ایشون حساس شدم ولی احساس خاصی نداشتم. اما بعد از این دیدار، ایشون همش به من زل می زدند و توجه نشون می دادند ولی من خودم رو به ندیدن می زدم.اما بالاخره احساس دارم و تحت تاثیر توجه جنس مخالف قرار می گیرم. اما به خودم می گفتم دارم اشتباه می کنم.این ماجرا ها در طول ترم ادامه داشت تا این که در یکی از جلسات آخر ترم بود که متوجه نگاه خیره ایشون به خودم شدم و چون ردیف جلوی من نشسته بودند و کاملا برگشته بودند سمت من، ترجیح دادم که مطمئن بشم به من نگاه می کنن یا توهم زدم. به این ترتیب به مدت طولانی با ایشون چشم تو چشم شدم. این نگاه رو هنوز که هنوزه فراموش نکردم!!! خلاصه از نظر درسی افت کردم. و واسه ترم بعد تصمیم گرفتم دختر خوبی بشم. ترم بعد باز هم در یک درس با ایشون هم کلاس شدم اما من به هیچ وجه توجه نشون ندادم. این رو هم بگم که خیلی خلاصه عرض می کنم و گرنه ماجرا های زیادی داشتم که در تمامی این قضایا به هیچ وجه چراغ سبزی نشون نداده بودم و این عشق تدریجی در قلب من رسوخ کرده بود. حس می کنم به دلیل بی توجهی بیش از حد من به ایشون، درسشون رو حذف کردن. من بعد از عید این قضیه رو متوجه شدم و یک روز تمام فقط گریه کردم. خودمم هم دلیلش رو نمی دونستم ینی عاشق شدم؟؟؟ آخر ترم 4 به صورت خیلی تصادفی با ایشون برخورد داشتم که باز نمکی شد بر زخم کهنه ام. خلاصه با تمام عذابی که کشیدم تا حدودی تونستم به فراموشی بسپارمش. و ترم 5 اصلا ندیدمشون. تا ترم 6 (یعنی ترم جاری)که در 2 3 درس هم کلاس شدیم. با این هم کلاس شدن همه اتفاقات گذشته برام زنده شدند و مدام جلوی چشمام اومدن. تا بعد حذف و اضافه متوجه شدم همه دروسی رو که با من داشتن رو حذف کردن. من با این حرک داغون شدم و هنوز که هنوزه نتونستم با این مسئله کنار بیام. یه کارهایی رو انجام میدن که می فهمم نسبت بهم یه حسی، علاقه ای دارن اما خودمم هم نمی دونم چی باید اسمش رو بگذارم؟؟؟!!!! شایدم یه خیال. من شخصیت مغروری دارم ایشون هم همین طور اصلا نه به دخترا محل میگذارن و نه نگاه می کنن و کلاخیلی پسر خوب و سر به زیری هستن و البته خجالتی. اما با این مسئله آخری اصلا نمی تونم کنار بیام مثل مرده متحرک شدم و هدفی برای زندگی ندارم الان متوجه این مسئله شدم*که خیلی دوستش دارم* اما نمی دونم چی کار باید بکنم از شانس بد ایشون به خاطر 2 تا از کلاسام ایشون رو می بینم و بدیش همینه که هر هفته احتمال این که ببینمش زیاده البته از این دیدارهای سرسری هم خیلی خوش حال میشم. به نظر شما من چی کار باید بکنم؟؟؟ این علاقه رو سرکوب و خاموش کنم یا خودم یه جوری سر صحبت رو باز کنم و از احساسش مطمئن بشم و اما چه جوری؟؟؟ من ایشون رو حتی با دوست های پسرش زیاد نمی بینم حس می کنم خیلی تنهاست و حس می کنم خودش رو از من کمتر می دونه که این جوری از من فرار می کنه لطفا راهنمایی کنید واقعا به راهنمایی نیاز دارم شایدم من رو اصلا دوست نداره و من دچار توهم شدم. خیلی ممنون
یکشنبه 24 اسفند 1393 - 00:09
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 299
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 99
تشکر شده: 61
عشق و سردر گمی
RE : 1
سلام بر شما
عرضم به حضورتون که بنده ایجاد یا تداوم روابط عشقی بدون ابراز تمایل برای ازدواج و وجود شرایط ازدواج در طرفین رو برای هیچ کسی توصیه نمی کنم.
اولین سوالاتی که در رابطه با مشکل شما از ذهنم خطور میکنه اینه که آیا شما یا ایشون به قصد ازدواج می خواستید این رابطه چشمی تداوم پیدا کند؟
به فرض که کسی به شما کمک کرد و رابطه تون با این آقا پس گرم شد، حالا هدفتون برای ادامه رابطه چی هست؟
و اینکه وقتی همدیگر رو نمی شناسید و از قصد و شرایط همدیگر برای ازدواج آگاهی ندارید گیریم که به شدت هم به هم علاقمند بشید، آیا بلاخره مثل خیلی های دیگر یه روزی برای کنار آمدن با مشکل بن بست عشقی که نمیتونید با همدیگر ازدواج کنید باز به مشاور نیازمند نخواهید بود؟
بنده نمیگم عشقتون رو سرکوب کنید بلکه میگم یکبار بدون عشق و احساس از این آقا پسر در مورد اینکه آیا شما را دوست دارد یا نه و اینکه اگر دوست داشت، قصد و شرایط ازدواج با شما را دارد یا نه(فقط یکبار) سوال بکنید.
برای برقراری گفتگوی یکباره میتونید از یک دوست یا هم کلاسی کمک بگیرید یا برایش نامه نوشته یا ایمیل بفرستید.ضمناً یادتان باشد که یکبار سوال منطقی و غیر احساسی میتونه یک عمر خیال شما رو از روابط بی هدف (یا اهداف رویایی) و مشکلات مبتلابه آن راحت کند و چیزی از غرور شما کم نخواهد کرد.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
دوشنبه 25 اسفند 1393 - 13:30
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
sss
آفلاین



ارسال‌ها: 5
عضویت: 16 /11 /1393
تشکر شده: 2
RE : 2
سلام
خانم faraz وقتی سوال شما رو خوندم دیدم چقدر شبیه ماجرای خودم هست طوری که فکر کردم کسی رو که دوستش دارم چنین سوالی مطرح کرده.نمیدانم چرا بعضی از ما پسرا اینجوری هستیم و نمیتونیم حداقل کسی رو که دوستش داریم رو بهش بگیم اما من دلایلی برای خودم داشتم.بنظرم راه حل آقای طالبی بهترین راه حل هست امتحانش کنید.راستی اگه وقت کردید یه سری هم به سوال من(افسوس می خورم که به موقع عشقم ابراز نکردم) بزنید.خوشحال میشم نظرتونو بدونم چون همونطور گفتم داستانتان خیلی شبیه داستان منه با این تفاوت که شما از دید یک دختر بیان کردید و من از دید یک پسر.مرسی
سه شنبه 04 فروردین 1394 - 08:49
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
1 کاربر از sss به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند : talebi ,



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
گروه تلگرامی ندای مشاور: گروه تحول برای مشاهده لینک لطفا به صفحه اصلی سایت ندای مشاور مراجعه کنید. http://www.nmoshaver.ir/

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !