تبلیغات در اینترنتclose
از ازدواج می ترسم
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

به بخش عمومی ندای مشاور خوش آمدید.

تعداد بازدید : 359
نویسنده پیام
hasti1993
آفلاین



ارسال‌ها: 2
عضویت: 10 /1 /1394
از ازدواج می ترسم
سلام . من پدری دارم که شدیدا خود بزرگ بینه هر حرفی هر توهینو هر بی توجهی که نسبت به کسی بکنه به نظرش حق داشته اما اگه یه نفر کوچیکترین حرفی بهش بزنه احساس میکنه بهش ظلم شده . هر لطفی در حقش بشه وظیفه است اما هر کاری برای کسی بکنه به نظرش کاره بزرگیه . چندین بار روی مادرم دست بلند کرده . هیچ وقت برای مادرم ارزش قائل نشده با این که مادرم بدی در حقش نکرده . اما دنبال بهونه است که به هر دلیلی محکومش کنه
به شدت پرخاشگر و عصبیه و از هر ماجرای کوچیکی یه کوه بزرگ می سازه .هرجوری که رفتار کنی یه دلیلی برای ناراحت شدن داره . اهل پیشرفت نیست و برای بهتر شدن هیچ تلاشی نمی کنه .اصلا انتقاد پذیر نیست و ما به خاطر رفتار های بدی که داره حق هیچ اعتراضی نداریم .من از کوچیکی با این موضوع مشکل داشتم .چون نمی تونم زیر بار زووور برم .
می دیدم مادرم تنهاست با این که شوهر داره . اما نمی تونه باهاش حرف بزنه .هر دفاعی از مادرم بکنم بعذا بر علیه مادرم استفاده میکنه . و باورش اینه که اون ذهن مارئ شست و شو داده
وقتی به اطرافم نگاه میکنم . همه ی خاله هام مورد ظلم شوهرشون واقع شدن و هیچ کدوم از ازدواجشون راضی نیستند
من یه مدتی از همه ی مردها بدم اومده بود .اما الان دیگه اونطوری نیستم. از مرد های خود خواه متنفرم نه همه ی مرد ها .ولی شدیدا از ازدواج می ترسم .چون جوری که شنیدن پدرم قبل از ازدواج هیچ کدوم از این رفتار ها رو نشون نداده . و فوق العاده بوده
هر بار اسم خواستگار میاد حالم یه جوری میشه که دلیلی براش ندارم .21 سالمه به نظرم سن خوبی برای ازدواجه اما انگار آماده گی ندارم . توی شناخت آدم ها هم زیاد موفق نیستم و این ترسمو بیشتر میکنه
سه شنبه 11 فروردین 1394 - 13:35
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 299
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 99
تشکر شده: 61
از ازدواج می ترسم
RE : 1
سلام بر شما
1- خیلی خوبه که شما در سن 21 سالگی بر ذهنیت های منفی دوران کودکی و نوجوانی خودتون نسبت به جنس مرد فایق آمده اید و قبول می کنید که همه مردان وسواسی، خودخواه و خودبین نیستند.
2- ادامه رفتارهای منفی یا مثبت یک مرد در ابتدای زندگی مشترک مثلاً 25 سالگی تا حدود زیادی به نوع شخصیت و انتظارات و قدرت ابراز وجود همسرانشان بستگی دارد. یعنی مادر شما هم در شکل گیری شخصیت فعلی پدرتان نقش داشته است یا خاله هایتان در مورد شوهرانشان.
3- قرار نیست شما شوهر آینده خودتان را 100 درصد بشناسید و این امری غیر ممکن هست. بلکه همینکه یا یه نفر 50 درصد تفاهم داشته باشید، بقیه موارد را نیز در طی زندگی مشترک به (تفاهم و سازگاری) می رسید.
4- اساساً اگر مرد و زنی اختلال خاص یا حاد شخصیتی نداشته باشند، خود بخود انتظارات و رفتارهایشان نسبت به همدیگر به تدریج سازگارانه و متعادل می گردد. و مشکل زمانی شکل می گیرد که یکی یا هر دو طرفین یا اختلال روانی داشته و نخواهند خود را درمان کنند یا اینکه یکی یا هر دو طرفین آگاهی و درایت و روشن بینی برای مدیریت رفتار خود و طرف مقابل را ندارند.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
شنبه 15 فروردین 1394 - 13:04
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
hasti1993
آفلاین



ارسال‌ها: 2
عضویت: 10 /1 /1394
از ازدواج می ترسم
RE : 2
سلام
ممنون از راهنمایی تون . منم گاهی به این نکته که شما اشاره کردین فکر میکنم .و دائما دنبال اینم که یاد بگیرم بعدا چطور رفتار کنم . که بچه ی آینده ام مثل من اذییت نشه
اما درباره ی پدرم
به نظر شما باید چطوری رفتار کرد با امثال پدر من ؟ دلیل بد گوییاش از مادرم چیه ؟
باید ملاحظه کرد تا دوره ی عصبانیتش بخوابه . یا از حق دفاع کرد ؟
وقتی اشتباه میکنه نباید بهش گفت ؟ باید باز هم بهش احترام گذاشت ؟ تا عصبانی نشه ؟؟؟؟

بهترین رفتار چی میتونه باشه ؟
این رفتار های پدرم روی اعصاب من و استرسم تاثیر داره .
تا می رسه خونه تپش قلب میگیرم . دستام میلرزه . معدم تیر میکشه . وقتی میرم بیرون و توی خونه با مادرم تنهاست همش تو فکرم که نکنه بلایی سرش بیاره . هیچ وقت وقتی تنهایی جایی رفتم که شب خونه ی کسی بودم بهم خوش نگذشته چون همش فکرم مشغوله . اینم بگم که ترسم بی مورد نیست . این اتفاقا چند باری افتاده. وقتی مادرم تنها بوده پدرم با بهانه های الکی و مسخره دعوا راه انداخته و اگر مادر بزرگم (مادر پدرم )که طبقه ی پایین هستند نبودند معلوم نبود چی پیش میومده . این خیلی تلخه اما من از حدود 5 سالگی چندین بار شاهد کتک خوردن مادرم بودم و تمام این سالها این صحنه ها از ذهنم پاک نمشه . و بیشتر کابوس ها و خواب های بدم مربوط به این صحنه هاست .
با اینکه مادرم همیشه سعی کرده روی ذهنیت ما نسبت به پدرم کار کنه . حتی حق بد گویی از پدرم جلوی مادرم رو نداریم
اما پدرم خوشحال میشه که من با مادرم به مشکلی بخورم و طرف منو بگیره و اینطوری باز راهی برای توهین به مادرم داشته باشه . همیشه دوست داشتم پدرم طرف مادرم باشه . حتی به خاطر مثلا بلند حرف زدن با مادرم دعوام کنه
اما هیچ وقت نشد . پدرم حتی تو پول دادن هم بین بچه هاش و زنش فرق میذاره و من خجالت میکشم

از بهترین روزایی که داشتم نتونستم لذت ببرم . همیشه عید نوروز خاطرات بد برامون پیش اومده سر اخلاق پدرم واین باعث شده من نا خداگاه احساس بدی نسبت به عید داشته باشم
تو این سال اخیر پدرم با من هم رفتار خوبی نداره
واقعا حالا که 53 سالشه کاری نمیشه کرد ؟؟؟؟
تا به حال این حرف ها رو به کسی نگفتم . یعنی نتونستم بگم
دوست ندارم بد گویی کنم از کسی که عضو خانواده ی منه . اینجا فرق میکنه
خلاصه اینکه آرامشم رو از دست دادم .ترس ناخداگاه و غیر منطقی نسبت به ازدواج هم از این احساس هام نشات میگیره
ممنون میشم کمکم کنید . چون واقعا خسته شدم بس که فکر کردم و به جایی نرسیدم
شنبه 15 فروردین 1394 - 14:50
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
گروه تلگرامی ندای مشاور: گروه تحول برای مشاهده لینک لطفا به صفحه اصلی سایت ندای مشاور مراجعه کنید. http://www.nmoshaver.ir/

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !