تبلیغات در اینترنتclose
تفاوت selfباego
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

به بخش عمومی ندای مشاور خوش آمدید.

تعداد بازدید : 2911
نویسنده پیام
mohsenbayat
آفلاین



ارسال‌ها: 15
عضویت: 3 /4 /1394
تشکر کرده: 8
تشکر شده: 2
تفاوت selfباego
سلام ببخشید سوال بی ربط می پرسم اما این سوالی هست که 2ترمه ذن منو مشغول کرده

چه تفاوتی بین من.iباselfباego هست یعنی این سه تا چه فرقی با هم دارن

با سپاس
سه شنبه 27 مرداد 1394 - 12:57
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 297
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 97
تشکر شده: 61
تفاوت selfباego
RE : 1
سلام خواهش می کنم.
برای اینکه این اصطلاحات و سطوح شخصیت رو قاطی نکنید بهتره تقسیم بندی مشابه زیر رو در نظر بگیرید.
نهاد - من - فرامن
نهاد - خود - فراخود
اید - ایگو - سوپر ایگو
حال می بینید که (self) همان (من - خود - ایگو ) هست و تفاوتی بینشون نیست.
خوب می دونید که از نظر فروید نهاد همان امیال و غرایز میباشد. من نماینده عقل و منطق و واسط بین غرایز و محیط اجتماعی و فرهنگی بوده و فرامن همان ارزش های فردی و اجتماعی می باشد.
البته معنی مفهومی انگلیسیself فرد به معنی یک کل ( فیزیکی - روانی) می باشد که نباید با مفهوم مصطلح در روانشاسی اشتباه گرفته شود.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
سه شنبه 27 مرداد 1394 - 15:01
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
1 کاربر از talebi به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند : mohsenbayat ,
mohsenbayat
آفلاین



ارسال‌ها: 15
عضویت: 3 /4 /1394
تشکر کرده: 8
تشکر شده: 2
تفاوت selfباego
RE : 2
یعنی selfجمع نهاد - من - فرامن است

و ایگو خود بخشی از این سلف هست؟؟
سه شنبه 27 مرداد 1394 - 17:21
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 297
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 97
تشکر شده: 61
تفاوت selfباego
RE : 3
وقتی self بعنوان پسوند برای ساختن ضمایر انعکاسی مثل myself - yourself و غیره بکار میره، و طرف مثلاً میگه (خودم را) دیگه منظورش (نهاد - خود - فراخود) نیست بلکه کل وجود خودش رو مورد خطاب قرار میده. و با این حساب بله دیگه باید اید و ایگو و سوپر ایگو همه شون در مفهوم self جای بگیرند و هر کدوم بخشی از آن باشند. یا به قول شما : selfجمع نهاد - من - فرامن است.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
سه شنبه 27 مرداد 1394 - 19:56
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
1 کاربر از talebi به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند : mohsenbayat ,
mohsenbayat
آفلاین



ارسال‌ها: 15
عضویت: 3 /4 /1394
تشکر کرده: 8
تشکر شده: 2
تفاوت selfباego
RE : 4
http://dsm-5.mihanblog.com/post/311

مهدی گنجی
سلام

تعریف ego و self از نظریه‌پردازی به نظریه‌پرداز دیگر متفاوت است، مثلاً، یونگ، وینیکات، فیربرن، و بعضی دیگر تعریف متفاوت و مشابهی از ego ارایه داده‌اند، و بعضی اصلاً بین این دو تفاوت قائل نبودند. مثلاً، ملانی کلاین ego و self را مترادف به کار می‌برد. به رغم اختلاف نظرها، اکثر نظریه پردازان در این تعریف متفق القولند:

ایگو یک ”اندام“ روانی است، مثل دست، پا، قلب، مغز، ریه‌ها، که ”اندام“ فیزیکی هستند. ایگو به موضوعاتی مثل هویت شخصی، حفظ (تداوم) شخصیت، پیوستگی در طول زمان، وساطت بین قلمروهای خودآگاه و ناخودآگاه، شناخت و واقعیت سنجی می‌پردازد. ایگو با تجربۀ فرد از بدنِ خودش مرتبط است.

اما در مورد self اتفاق نظر کمتر است. همانطور که در بالا گفتیم، کلاین این دو را مترادف به کار می‌برد. هاینتس کوهوت self را چنین تعریف می‌کرد: حس هویت شخصی توسط self. (توسط ”خودِ“ فرد).

در کل، هر نظریه‌پردازی تعریف خودش را از ego و self دارد و اگر می خواهید تفاوت این دو را بدانید، باید نگاه کنید و ببینید مقاله یا کتابی که در حال خواندن آن هستید در چه زمینه ای و طبق چه رویکردی نوشته شده است.
چهارشنبه 28 مرداد 1394 - 13:40
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
aachegini
آفلاین



ارسال‌ها: 1
عضویت: 13 /5 /1396
تفاوت selfباego
RE : 5
تفاوت ایگو (من) و خود (self)
تعریف و مفهوم‌پردازی «خود» دشوار است، زیرا گستره‌های معرفتی بسیاری مانند یزدان‌شناسی، روان‌شناسی و فلسفه، از دیدگاه‌ها و سطوح تحلیلی متفاوتی به آن می‌نگرند. به‌کارگیری روش‌های ویژه از سوی نظریه‌پردازان مختلف در برای بررسی و مشاهده افراد، دیدگاه‌های گوناگونی را رقم می‌زند و صورت‌بندی تعاریف گوناگونی از «خود» را سبب می‌شود
خود یک سازه ایستا و چندبعدی و بازنمایی درون­روانی آموزه‌های بین­فردی است. درحالی‌که من در کنش و واکنش با سازه‌های درون­روانی دیگر است، خود در همکنش با دیگران است. در ادبیات روان­ تحلیل­گری مفهوم خود در پیوند با مفاهیم دیگر، به‌ویژه من عنوان می‌شود، در دیدگاه فروید خود از پایه‌های دستگاه روانی نیست و تنها در بررسی‌های او روی خودشیفتگی و هنگامی‌که از عواطف، احساسات و عشق به خود و آگاهی از خود سخن می‌گوید عنوان شده است
فروید اهمیتی به تمییز میان من و خود نمی­داد. او واژه آلمانی Ich را به کار می­برد که از توضیحات داده‌شده درباره آن هم من و هم خود برداشت می­شود (کرنبرگ، ۲۰۰۴).
در دیدگاه آنا فروید . خود به‌عنوان خود جسمانی یا آگاهی بر جسم شخص، زودتر از من نمود می‌یابد، یعنی خود از دید تکوینی مقدم بر من و هنگامی است که فرد به خویشتن به‌عنوان کارگزاری که حس می‌کند و کار می‌کند و کنش دارد آگاهی یافته است. هارتمان نیز خود را مقدم بر من می‌داند و بر این باور است پیش از آن­که کودک بتواند سخن گفتن را آغاز کند به‌وسیله کنش‌وری­های حرکتی‌اش خودش را از دنیای بیرون جدا می‌کند. تمایز خود و محیط بیرون (در حوالی ۶ ماهگی) نخستین گام در راستای شکل‌گیری من است.
یونگ خود را در تقابل با من قرار می‌دهد. من جایگاه آگاهی است و خود مرکز ناخودآگاه. خود در نزد یونگ برجسته‌ترین بخش روح است. به باور یونگ روح یا روان آدمی ایستا نیست بلکه همواره در فرآیند دگرگونی و پویایی است. خود راهنمای درونی و من راهنمای بیرونی است.
من وابسته به گذشته و خود رو به آینده است. من منطقه‌ای عمل می‌کند و خود جهانی. خود برای همه عمر فکر می‌کند، پایان راه را می‌بیند. در جوانی، روی من تمرکز می‌کنیم و نگران نقاب اجتماعی‌مان هستیم. هنگامی‌که سن بالا می‌رود با عمق بیشتری روی خود تمرکز می‌کنیم و به مردم، به زندگی و به جهان هستی نزدیک‌تر می‌شویم (فوردهام، ۱۹۶۴).
من کم‌وبیش همسنگ خودآگاهی است. ایگو دربرگیرندۀ آگاهی ما از جهان بیرون و آگاهی ما از خویشتن است. یونگ من را خودآگاه محض می‌داند اما فروید بر این باور است که بخش کوچکی از من ناخودآگاه است که همان سازوکارهای دفاع روانی است. یونگ سازوکارهای دفاعی را می‌پذیرد اما کمتر از فروید روی آن‌ها پافشاری دارد و جایگاه کنش‌وری آن‌ها را هم در من نمی‌داند (فوردهام، ۱۹۶۴).
خود به‌عنوان یک کهن‌الگو یعنی کوشش ناخودآگاه ما برای مرکزیت، تمامیت و معنی. خود عبارت است از گنجایش ذاتی برای کلیت، گرایش درونی برای متوازن کردن و آشتی دادن جنبه‌های متضاد شخصیت. خود منتج به ایگو می‌شود که با واقعیت بیرونی سازش می‌کند و تااندازه‌ای به‌وسیله آن نمود می‌پذیرد. خود هنگام تولد وجود ندارد بلکه پس از سال‌ها آزمایش و خطا و حل تضادهای درونی است که کم‌کم تکامل می‌یابد. زیرا بایسته است پیش­از پدید آمدن خود، همه بخش­های شخصیت به تکامل و تفرد رسیده باشند (فوردهام، ۱۹۶۴).
ملانی­ کلاین ایگو را مقدم بر خود می‌داند بااین‌وجود، خود همه شخصیت را در­بر می‌گیرد تا جایی که من و نهاد را هم در برمی‌گیرد. وینی­کات (۱۹۶۲) نیز من را مقدم بر خود می‌داند و بر این باور است هنگامی‌که من رشد می‌کند و گسترش می‌یابد به خود مبدل می‌گردد.
کوهوت (به نقل از محسنی، ۱۳۸۳)، در مقایسه با دیگر روان­ت حلیل­گرها، تعریفی مستقل‌تر و روشن‌تر از خود ارائه می‌دهد. برای روانشناسان خود، سازه خود نقش شایانی در درک رفتار آدمی دارد و آن را به‌عنوان احساس بی‌واسطه بودن در نظر می‌گیرند. (استافریس و اوانس، ۲۰۰۴).
کوهوت این واژگان را در نوشته‌های خود به‌گونه‌ای متفاوت به کار برد. او دو تعریف محدود و گسترده از خود عرضه کرد. در تعریف محدود، خود همچون ساختار معینی از ذهن یا شخصیت، همچون گونه‌ای بازنمایی در من معرفی می‌شد. کوهوت بیشتر خود را در معنای گسترده آن به کار می‌برد، به معنای «محور جهان روان‌شناختی فرد».
خود در نظر کوهوت (به نقل از سنت کلر، ۲۰۰۰؛ ترجمه طهماسب و علی­آقایی، ۱۳۸۶ ) تنها یک مفهوم نبود بلکه او خود را به معنایی گسترده و در چارچوب آگاهی و تجربه فردی تعریف می‌کرد؛ خود واحدی است که یکپارچگی مکانی و ماندگاری زمانی داشته و جایگاه نوآوری و گیرنده تأثرات است. به‌این‌ترتیب خود جایگاه روابط فرد و کارگزار پویایی است که کارکردهای روانی و رفتاری فراوانی بر عهده دارد که از دیرباز به ایگو منسوب بوده‌اند. به‌کارگیری مفهوم خود سبب شد کوهوت در نوشته‌هایش کمتر به مفهوم ایگو اشاره کند.
هارتمن میان خود به‌مثابه فردیت شخص و ایگو (من) به‌مثابه یکی از ساختارهای فرعی شخصیت تمایز قائل شد (سنت کلر، ۲۰۰۰؛ ترجمه طهماسب و علی­آقایی، ۱۳۸۶ ). « برخی روان­شناسان من، روابط موضوعی را یکی از کارکردهای بنیادینی می‌دانند که به‌وسیله دستگاه رده بالاتر «خود» انجام می‌شود. بر این پایه آن‌ها روابط موضوعی را نه از آنِ یک عامل روانی ویژه (من) بلکه وابسته به همه آن‌ها در کل می‌دانند. هر رابطه موضوعی نه بین نهاد و موضوع‌ها و من و موضوع‌ها، بلکه بین «خود» و موضوع‌هایش شکل می‌گیرد ما می‌توانیم خودمان را نزد خویش بازنمایی کنیم، اگرچه این من است که کارکرد درونی بازنمایی خود را بردوش دارد. پس «خود» ممکن است بازنمایی یک فرد باشد. این بازنمایی خود، همانند بازنمایی یک جستار است و در سطح مفهومی متفاوتی نسبت به «خود» در مقام شخص یا مسند تجربه قرار دارد»
«خود» در مقایسه با اصطلاح من، در سطح مفهوم متفاوتی است. فرد تماشاگر نمی‌تواند مستقیماً ایگو را ببیند زیرا ایگو مفهومی انتزاعی است که تنها در نوشته‌های روان­شناسان دیده می‌شود. من همچون گونه‌ای سازمان دهنده کارکردهای روانی مفهوم‌پردازی شده است و می‌تواند در تجلیات کارکردهایی مانند تفکر و قضاوت دیده شود. «خود» در چندین معنا به کار می‌رود؛ در گسترده‌ترین معنا این واژه به کلیت سوژه در تقابل با جهان پیرامونی موضوع‌ها دلالت دارد. «خود» عبارت است از تجربه اساسی و بنیادی ما از خودمان به‌سان یک شخص. «خود» را می‌توان سازمان فراگیری دانست که همه عوامل روانی از جمله من را در سطح مفهوم بالاتری یکپارچه می‌کند (روان راهنما)
جمعه 13 مرداد 1396 - 16:53
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
گروه تلگرامی ندای مشاور: گروه تحول برای مشاهده لینک لطفا به صفحه اصلی سایت ندای مشاور مراجعه کنید. http://www.nmoshaver.ir/

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !