تبلیغات در اینترنتclose
ترديد
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

به بخش عمومی ندای مشاور خوش آمدید.

تعداد بازدید : 309
نویسنده پیام
suzan
آفلاین



ارسال‌ها: 1
عضویت: 19 /5 /1393
ترديد
شرح مسئله: با سلام و تشکر من دختر ٣٣ ساله دانشجوي دكترا هستم که مدتی قبل با معرفی یکی از اساتید معروف و معتبر دانشگاه که شناخت کاملی از من و خانواده ام داشت با آقایی که ٥ سال از خودم بزرگتر و هم رشته هستیم آشنا شدم . من قبلاً دوست پسر نداشتم و رسم ما خواستگاری است و من این موضوعو به استادمون گفتم ولی ایشون مدت ٨-٩ ماه مرتب اصرار کردن که آقای بسیار معتمد و درستی از نظر اخلاقین و منم به اعتماد و اعتبار ایشون با این آقا آشنا شدم .از اینکه استاد مارو بهم معرفی کرده بود خیلی خوشحال بود و مرتب می گفت شما چقدر دختر خوبی هستید و خدا چقدر به من لطف داشته . آشناییمون خیلی سریع پیشرفت و ما بصورت تلفنی و گاهی برای شام بیرون می رفتیم ولی از همون ابتدا از من خواست که تا به نتیجه برسیم موضوع بین خودمون بمونه ، در عرض ٢ ماه تقریباً تموم حرفا گفته شد ( چون من از دوستی خوشم نمبومد همه چیو سریع پیشبردم )، ایشون راجع به نحوه آشنا کردن من با خونواده و خواهرشون صحبت می کردن چون تو شهر دیگه ای ساکن بودن . هر موقع ازشون در مورد تصمیم و انتخابشون می پرسیدم می گفتن که تصمیمشونو گرفتند و از انتخابشون مطمینن و من دختر خیلی خوبی هستم . بعد هم چون شهر ما کوچیک بود و اغلب جای مناسبی برای ملاقات پیدا نمی کردیم بعد از اینکه تصمیمشو گرفت از من برای صرف چای به خونش دعوت کرد که من مخالفت کردم ، يك ماه مرتب می گفت که از اون مردای بی معرفت نیست و منو ناراحت نمی کنه وما قراره نزدیکترین فرد بهم بشین و منم قبول کردم برای چای برم خونش ، با کلی نگرانی و دودلی رفتم و رو مبل نشستم که اون صمیمانه کنار من نشست و شروع کرد به بغل کردن و لی من ازش فاصله گرفتم و گفتم که طبق قرار فقط به صرف چای اومدم ، بعد یه ساعت هم برگشتم خونه ، آذر ماه در مورد من با خواهر و مادرش تا حدی صحبت کرده بود ، و می گفت که تصمیمشو گرفته ، منو ٢-٣ بار دیکه منزل دعوت کرد و به اصرار اون روابط سطحی بینمون پیش اومد و من دیکه به بهانه ای هر بار از ملاقاتای خونگی طفره می رفتم و بیرون باهاش قرار می ذاشتم، از ابتدا برام عجیب بود حرف ازدواجو که می زدم عصبی میشد و می گفت نمی تونم این موضوعو با خونوادم مطرح کنم ، می گفتم چاره چیه ؟ می گفت خواهرم ٤-٧ داروخانه هست و باید با اون صحبت کنی ولی من اوایل قبول نمی کردم و مي گفتم خودت بايد مطرح كني و اين كه چيزي نيست، بعد مدتی هم احساس کردم این مسایل اصلاً با هم جور درنمیان ، تصمیم گرفتم که اکه باز گفت تصمیممو گرفتم من قضیه ازدواجو مطرح کنم و تشویقش کنم که با خونواده مطرح کنه ،هر وقت تلفن ميزد من صحبت از ازدواج مي كردم و بر خلاف كذشته كوتاه نميومدم ولی اون با کمال تعجب گفت ما تا می خوایم صحبت کنیم تو حرف ازدواجو میزنی و من نمی تونم بهت زنگ بزنم یا ابراز علاقه کنم ، چرا همه چیو تو ازداج می بینی ، من تصمیممو نگرفتم و زمان زیادی می بره تصمیم بگیرم و ازدواج که زوری نیست و بين ما چيزي نشده و مزاحم من نشو . همون آدمی که گذشته فردی که می خواست آشنا بشه این همه براش مهم بود و دنبال یه دختر پاک می گشت که فقط با خودش بوده باشه و از دوستش که به اصول اخلاقی پایبند نبودن انتقاد می کرد این حرفارو زد ، من باور نکردم جدی بگه و تصمیم گرفتم با خواهرش صحبت کنم ، زنگ زدم داروخانه و ٥ دقیقه محترمانه احوالپرسی کردیم و صحبت از موضوع خاصي هم نشد ، بعد هم این آقا زنگ زد که تو به چه حقی به خواهرم زنگ زدی ، اون به همه گفته و منم چون آدم مقیدیم عصبانی شدم و گفتم تو به من گیر دادی ،و چون اسمتم گفتی دیگه نمی تونم فکر خونوادمو بهت درست کنم . ما کلاً ٦ ماه دوست بودیم و بعد عید تو کشمکش بودیم .كه هر بار يه علت براش مطرح مي كرد ،يه بار ميگفت تو كارت موفقي و براي من وقت نمي ذاري ، يه بار مي گفت با رانندگي مخالفم ، يه بار مي گفت از برخوردت با خانوادم مطمين نيستم ....در حاليكه ما در مورد اين مسايل قبلاً صحبت وتوافق كرده بودين ولي اون همه حرفاشو عوض كرد ! هر جا مي رفتم هم منو از ابتداي آشنايي محكوم مي كرد كه با كسي ارتباط داري ، در حاليكه خودش بارها بهم دروغ گفته بود ، مثلاً يه روز از جلوي محل كارش اس ام اس زدم كه شلوغه ، گفت بله هنوز خيلي شلوغه و در كمال ناباوري من ٢ دقيقه بعد اس ام اس از محل كار با ماشين بيرون اومد ورفت ، بهش كه گفتم با عصبانيت كفت اينجاچيكار مي كني و گفت ميره پيش وكيلش و گاز داد و رفت . از اشتباهم بخاطر اعتمادی که به این آدم کردم و بخاطر قول و قرارایی که بعد راحت زد زیرشون قبول کردم که برم خونش خیلی ناراحتم و حتی گاهي آرزوی مردن می کنم و شدیداًاحساس افسردگی دارم . این آقا قبلاً مدت ٣ سال با خانمی دوست بوده و بدون دلیل و ناگهانی بعد وابسته کردن اون خانوم رابطشو قطع کرده که درس بخونه و اون خانم دچار ناراحتي و منجر به فوت ایشون شده ولي خودشو مقصر نمي دونه و ميگه اون بچه بود و حرفمو گوش نمي كرد . همچنین از رفتن به مهمونی لذتی نمی بره و هر جا بره نیم ساعته بلند میشه . اوایل بهم می گفت خیلی شانس اووردی تونستی با من آشنا بشی، در حالیکه قیافه و خونواده و وضع مالی من از اون بهتره . اخر ازم خواست بهش مدتی فرصت بدم شاید به این نتیجه برسه که اشتباه کرده ! منم گفتم در اين مدت فقط تلفني مي تونيم در ارتباط باشيم چون همه صحبتا شده ولي اون قبول نكرد .به نظرتون اين شخص واقعاً با مطرح كردن موضوع با خونواده مشكلي داره ؟ يا هدفش مساله ديگه ايه و منو اصلاً دوست نداشته . چون بخودش كه مي گم منو بازيچه كردي بهش بر مي خوره و در حال حاضر ارتباطي نداريم . عروس و برادر ش اختلافات شديد دارن ، اوايل رفتاراي منوبا خواهرش مقايسه مي كرد ولي حالا همونا رو با رفتار عروسشون !
یکشنبه 19 مرداد 1393 - 09:59
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 299
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 99
تشکر شده: 61
ترديد
RE : 1
همراه عزیز suzan
سلام بر شما
خواهش میکنم
پیام طولانی شما رو با دقت خوندم و پاسخ خیلی کوتاه میدم.
1- یه مرد 38 ساله که برای ازدواج باید از خواهر و مادرش اجازه بگیرد. یعنی اینکه شخصیت نامتعادلی دارد و نمیتواند زنی رو خوشبخت کند.
2- یک دختر خانم 33 ساله دکتری که نتونسته چنین مردی را بعد از اینهمه ارتباط بشناسد جای تاسف دارد.
3- شک و دودلی شما برای قطع رابطه با این آقا که دیگه عزت و احترام به نفس و اعتماد به نفس شما رو زیر سوال خواهد برد.
4- لذا بدون ترس از تهدید توسط او یا احساس گناه و شرم از تعاملاتی که باهاش داشته اید بطور یکجانبه ارتباط رو قطع بکنید و در صورت اصرار طرف موضوع رو با خونواده خود درمیان بگذارید تا نتواند سوء استفاده بکند.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
دوشنبه 20 مرداد 1393 - 11:26
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
گروه تلگرامی ندای مشاور: گروه تحول برای مشاهده لینک لطفا به صفحه اصلی سایت ندای مشاور مراجعه کنید. http://www.nmoshaver.ir/

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !