تبلیغات در اینترنتclose
مشکل با همسر و خانواده همسر
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

به بخش عمومی ندای مشاور خوش آمدید.

تعداد بازدید : 515
نویسنده پیام
sisi
آفلاین



ارسال‌ها: 1
عضویت: 14 /6 /1393
تشکر کرده: 1
مشکل با همسر و خانواده همسر
سلام.
من و همسرم مدت 3 سال با هم عقد بودیم و تقریبا مشکلی نداشتیم مگر در مواردی که کار مشترکی با خانواده ی ایشون پیش می اومد و سر اختلافات دلرنجی هایی پیش می اومد که همیشه بینمون حل میشد .. اما از زمان عروسی که یک سال و نیم پیش گرفتیم، از زمان آغاز تدارک های لازم عروسی مشکلات شروع شد و خانواده شوهرم اصرار داشتن که جشن رو به سلیقه خودشون بگیرن و شوهرم هم برخلاف تمام تواتفقاتی که از قبل عقد هم داشتیم، اصرار داشت که قبول کن حرفشون و تا همه چی به خیری بگذره، اما من سر حرفم ایستادم که این مدل ازدواج شرط ازدواج ما بوده و توافق شده است و مدلی که شما میپسندید با اعتقادات من سازگاری نداره و بعد از کمی بحث روی این موضوع، پذیرفتن و همه چی به خواست من انجام شد، اما این موضوع دلخوری بین من و همسرم ایجاد کرد که کم کم ایشون خودش و از همه کارها و وظایفش کنار کشید و اول توی تدارکات عروسی و حتی توی خود عروسی و کارهای بعدش و بعد هم با وتاهی در وظیاف همسری، این روند رو ادامه داد و همزمان هم ما مجبور شدیم بخاطر عدم توانایی مالی همسرم در خانه پدر همسرم در همسایگی آنها زندگی کنیم. از ورودمون به اونجا دخالتهای خانوادش هم شروع شد سر مسائل کاری و مالی و رفت و آمدها و توقعات غیر منطقی و باید نبایدهای من و همسرم و انواع انتقادات نسبت به اعتقادات و سبک های زندگی من و اصرارها و دعواها و پشت سرگویی و جلوگویی هایی که باعث بیشتر سرد شدن ما به هم شد و حتی شوهرم که خودش از اوونها مینالید و عصبی بود، اصرار داشت که برای ادامه زندگی باید تحمل کنی و خودت رو شبیه خواست اونها کنی و زیر همه توافقات قبل ازدواج زد و میگفت که چون عروسی رو به خواستشون نگرفتی اینطور میکنن با ما و تو باعث میشی اینها با ما بدن و .... اما من همیشه سعی داشتم احترامشون و نگهدارم و نذاشم مشکلی پیش بیاد و حتی خیلی هم مشاوره گرفتم و سعی در حل این مشلات داشتم، اما چیزی عوض نشد، اونها از باز کردن در یخچال ما و چک کردنهای تلفنی و حضوری و سوال جوابهای بی مورد و دخالت توی روش کار همسرم و رفت و آمدهای من و خیلی مسائل دیگه بسیار باعث تنش در زندگی ما میشدن ، بطوری که همسرم از در وارد میشد همیشه عصبی بود و نا و اعصاب حرف زدن با من و نداشت و همیشه هم من و مقصر جلوه میداد و کم کم حرفهای مادرش توی دهن اون هم نشست و حرف از اینکه تفاهم نداریم و تو باید عوض شی و این چیزهای میزد و حتی مشکل جنسی هم داشتیم و روز به روز بدتر و کمتر میشد رابطمون و هیچ کمیکی برای حلش نمیکرد با من، و در آخر هم فهمیدم این مدت با زنی دیگه که در همسایگی ساختمان ماست رابطه داشته و بهانه گیریا و دوریهاش از اونجا هم ناشی میشده. اما من زمانی فهمیدم که خودش به اشتباهش پی برده بود و رابطه رو قطع کرده بود و میگفت که گول خوردم و اشتباه کردم و دیگه به این راه برنمیگردم، و من بخاطر علاقه ای که بهش داشتم و امیدم به درست شدن اوضاع. در جواب پشیمونیش بهش گفتم بیا از صفر شروع کنیم و حرمتم و برگردون و علاقت و و در عمل اثبات کن تا بقیه پشت در استقلال و عشقمون بمونن. پذیرفت اما در عمل چیزی عوض نشد و حتی بدتر شد ، این ماجرای خیانتش چون خیلی نزدیک بود خانوادش هم فهمیدن و حتی اونها باهاش قهر کردن برعکس من! و این ماجرا باعث شد بیشتر از همیشه روشون و پاشون باز بشه و هرکدوم حرفهای زشت و بیجایی به من بزنن و من و مقصر همه چیز بدونن و حجابم و رفت و آمدهام به خونه مادرم و همراهیام با شوهرم سر ساختنم با بی پولیاش و .. و ... رو باعث این ماجرا دونستن و هی هر روز به هزار روش سوال و جواب کردن و دستورات مختلف دادن که نرو و نیا و با ما بچرخ فقط و هرکار شوهرت میکنه به ما خبر بده و خودت و اصلاح کن و به خودت برس تا دیگه بهت خیانت نکنه و ....، توهین های همیشگیه اینها و الانشون که تشدید شده و نگاههای تحقیر آمیز زنی که شوهرم باهاش رابطه داشته و انقدری همسایم هست که صداش و قیافش و مدام میبینم و همه چیز برام مرور میشه رو همه رو تقصیر شوهرم میدونم که وقتی با من مشکل داشت، نه بهم گفت که منطقی حل کنیم و نه ازم جدا شد، اما سعی کرد بجاش با سردی ودوری و ابرازش جلوی دیگران، این و به همه بفهمونه و باعث شد تا هرکسی به خودش اجازه نظر دادن و توهین به من و بده، برای همین ازش خواستم که این حرمتی که ازم گرفته و بهم برگردونه و بیاد به کمک هم به همه با رفت و آمدهای مشترک و یه زندگی سالم بفهمونیم که زندگیمون و نلرزوندن و حتی بهترم شده، اما شوهرم برخلافه قولش باز اقدام خاصی نکرد و مثل همیشه گرفتاریهای مالی رو بهانه کرد و میکنه که وقت ندارم و تمرکز ندارم و نمیتونم و همچنان به همون روش قدیم زندگی میکنیم و خانوادش دخالت های خودشون و دارن و اون زن هم مدام با رفتارهاش سعی در اذیت کردن من داره و توان بلند شدن از اون خونه و همسایگی اونها رو نداریم و من دیگه امید و انگیزه ادامه زندگی ندارم و محبت های شوهرم هم آرومم نمیکنه. نسبت به قبل خیلی مهربون تز شده و این و تا حدی توی رفتارش نشون میدهه، اما همه تا وقتیه که حرف و اسم و حضور خانوادش در میون نباشه ، اونا که باشن باز میشه همون آدم عصبی و غیر منطقی، باز هیچ رابطه خاص خانوادگی متاهلی تو زندگی ما نیست و فقط در حد یه شب زیر یه سقف خوابیدن و نهایت یه نهار کنار هم خوردن خلاصه میشه و رابطه جنسیمونم نسبت به قدیم بیشتر شده و میل جنسیش برگشته و د حد خوبی هست، اما باز رابطه رو خوب انجام نمیده و به خواست ها و رفتارهای من بی توجهی میکنه و رابطه رو بدون مقدمه و حتی وسط خواب شب شروع میکنه و بی مقدمه و سریع تموم میکنه و آسیب جسمی زیادی بهم تحمیل میکنه، هربارم ازش میخوام دربارش حرف برنیم یا راه حل پیدا کنه، میگه تمایلی نداره و وقت نداره و حوصله نداره و ازین حرفا... گاهی حس میکنم میخواد من و داشته باشه با همه مشکلات و مشکلی رو حل نکنه، چون یا به مشکل توجه نمیکنه، یا وعده میده و وقت میخره و باز روز از نو. نه فکری و نه اقدامی برای بهتر شدن اوضاع... من باید چکار کنم بنظر شما؟ دارم به طلاق فکر میکنم، اما ترجیح میدم به اونجا نرسه.... مشکلات ما حل نشدنی نیست، اما شوهرم این و باور نداره...
شنبه 15 شهریور 1393 - 00:24
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
talebi
آفلاین



ارسال‌ها: 299
عضویت: 7 /3 /1393
تشکر کرده: 99
تشکر شده: 61
مشکل با همسر و خانواده همسر
RE : 1
سلام بر شما
عرضم به حضورتون که استنباط بنده از بیوگرافی زندگی مشترک شما اینه که رفتارهای غیر منطقی و تسلط جویانه خود شما از ابتدای ازدواج به تدریج حس تنفر رو در وجود شوهرتون بر انگیخته و بر اثر افسردگی که در طی این مدت بهش تحمیل شده و یا حتی انتقام گیری از شما به طرف زن دیگر کشیده شده و همه این کارها به خاطر نا امیدی از تغییر شما ممکنه انجام شده باشد.
به نظرم شما باید انتظارات خودتون رو از شوهرتون تعدیل بکنید و هرگز نخواهید که رابطه اش را با گذشته و خونواده اش قطع کند همانطور که شما ازش انتظار متقابل رو دارید.
در حال حاضر که ایشون به طرف شما تمایل پیدا کرده ، غرور خودتون رو بشکنید و همانطور که چند مرحله تغییر رو بر وی تجمیل کرده اید ، پیش ایشون اعتراف به رفتار ها و انتظارات خود خواهانه خودتون بکنید و بهش قول بدید که همزمان با ایشون شما هم می خواهید تغییر بکنید. یادتون باشد اگر غرور یک مرد رو در هر زمینه یا مورد کوچیک و بزرگی و بخصوص پیش خونواده اش بشکنید، مطمئن باشید که جز تنفر و حس انتقام جویی شوهر عایدی نخواهید داشت.
می بخشین که خیلی رک صحبت کردم.
افکار نو ، اندیشه متفاوت ، سلایق مختلف ، رمز پویایی انسان و اجتماع
یکشنبه 16 شهریور 1393 - 21:31
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
1 کاربر از talebi به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند : sisi ,



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
گروه تلگرامی ندای مشاور: گروه تحول برای مشاهده لینک لطفا به صفحه اصلی سایت ندای مشاور مراجعه کنید. http://www.nmoshaver.ir/

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !