close
تبلیغات در اینترنت
فشار های روانی

ندای مشاور

فشار های روانی
امروز چهارشنبه 23 آبان 1397
مشاوره عمومی مشاوره خصوصی

آخرين ارسالي هاي انجمن

فشار های روانی

فشارهای روانی ،زمینه های بروز و راهکارهای فردی

برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است...

 

● ارتباط با زندگی
در دنیای ماشینی، در شهرها و در میان انسان ها گاهی افراد خود را در مقابل رویدادها و اتفاقات کوچک و بزرگ ناتوان می پندارند؛ به همین دلیل احساس بیهودگی می کنند و توان درست فکر کردن و درست ارتباط برقرار کردن با خود و دیگران را از دست می دهند، و به عبارتی ارتباط با زندگی - زندگی به مفهوم رشد و سازندگی - را از دست می دهند.
برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است. اما اگر ما به عنوان یک انسان این قابلیت (قابلیت تغییر) را در درون خود نپرورانیم، زندگی و رویدادهای آن همچنان برایمان عذاب آور، خسته کننده و کسالت بار خواهد بود. نیاز به تغییر امروزه بیش از پیش احساس می شود؛ این که انسان بتواند بیشتر به اندیشه خود بپردازد و به این ترتیب توانمندی های خود را افزایش دهد و به برداشت زیباتری از زندگی و زندگی کردن و ارتباط با انسان ها دست یابد. متأسفانه از اشکالات انسان این است که بیشتر به کمیت های زندگی اش توجه دارد تا به کیفیت های اندیشه اش؛ ما برای اندیشه بهتر نیازمند آموزش های جدید، اطلاعات جدید و دانش جدید هستیم.
در این نوشتار که تحت عنوان ارتباط با زندگی مطرح می گردد، سعی می شود تعریفی جدیدتر - یا بهتر بگوییم متفاوت تر - از مفاهیمی که در زندگی با آنها سر و کار داریم ارائه گردد. یادآوری این نکته نیز ضروری است که این مقاله را فقط برای مطالعه و دانش اندوزی نخوانید، بلکه با آنها زندگی کنید؛ به این معنا که این اطلاعات را به سیستم اعتقادی خود بدهید و در لحظه لحظه زندگی بکوشید با این اطلاعات جدید کار کنید؛ فقط در این صورت است که می توانید نتیجه بگیرید.

● کنترل فشارهای روانی
در دنیای کنونی ما، چیزی که بیش از پیش انسان ها را تحت تأثیر قرار می دهد فشارهای روانی است که معمولاً آن را به شکل اضطراب ، خشم ، ترس ، عصبانیت و... تجربه می کنیم و اگر راه مقابله با این پدیده انسانی (فشار روانی) را ندانیم ممکن است واکنش های نادرستی از خود نشان دهیم که جز فشار روانی ِ بیشتر، حاصل دیگری ندارد.
کمابیش همه ما می دانیم که لازم است محیط خانه محیطی امن و به دور از هرگونه تنش و اضطراب باشد، و این مطلوب همه خانواده هاست. همچنین می دانیم که داشتن آرامش تا چه حد در سلامت جسم و روح و موفقیت در زندگی مؤثر است. اما به راستی چگونه می توان فشارهای روانی را کنترل کرد؛ و واقعاً چگونه می شود در برابر رویدادها و اتفاقات زندگی مضطرب نشد؟ نخست باید بیاموزیم که چگونه مشکلات را با کمترین تحمل فشار روانی مهار کنیم و نیز چگونه نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده تغییر دهیم. فراموش نکنید که همه چیز از فکر ما شروع می شود. این گفته صحیحی است که در دنیای خارج از ذهن ما چیزی به نام فشار روانی وجود ندارد؛ و این ما هستیم که در برابر رویدادها واکنش های مضطربانه نشان می دهیم.
بنا به تعریف، فشار روانی به این معناست که شخص در یک موقعیت خاص دچار اضطراب، دلهره، خشم، ترس و پرخاشگری شود. کمی دقت در عبارت «موقعیت خاص» نشان می دهد که فشار روانی در موقعیت های خاص آن قابل تعریف است. پس معنا به تنهایی وجود ندارد، بلکه همیشه برای چیزی خلق می شود. مثلاً ترس؛ ترس به تنهایی نمی تواند معنا داشته باشد اما وقتی می گوییم ترس از سیاهی، ترس از ارتفاع، ترس از بدهکاری، ترس از جدایی و ترس از مرگ، آن وقت ترس معنا پیدا می کند.
اضطراب نیز همین گونه است. شما در چه موقعیت هایی مضطرب می شوید؟ به بیانی ساده، اضطراب واکنشی رفتاری است که فرد در موقعیت هایی خاص از خود نشان می دهد. این موقعیت ها عبارت اند از:
۱) موقعیت اتفاقی
فرض کنید می خواهید جایی بروید و به صورت اتفاقی و پیش بینی ناپذیر پشت ترافیک می مانید. واکنش اولیه شما ممکن است اضطراب باشد. شما به این دلیل مضطرب می شوید که نتیجه منفی دیر رسیدن را مرتباً در ذهن خود بزرگ و مرور می کنید. به این ترتیب مکانیسم دفاعی بدن شما فعال می شود و حرکات و رفتارهایی را انجام می دهید که خود به خود اضطرابتان را افزایش می دهند. در چنین حالتی اول آن اتفاق پیش بینی نشده (در این جا ترافیک) را بپذیرید. سپس سعی کنید به نتایج منفی احتمالی فکر نکنید زیرا ممکن است هرگز این اتفاق نیفتد؛ چنان که در اکثر موارد نیز همین طور است. در چنین لحظاتی بهترین کار فکر کردن به لحظات خوبی است که در گذشته برایتان اتفاق افتاده یا به کارهایی که می خواهید در آینده انجام دهید.
در هر صورت شما باید شکاف بین حال (پشت ترافیک ماندن) و آینده (جایی که می خواهید بروید) را پر کنید. این شکاف بین حال و آینده هرچه اضطراب آورتر باشد، رفتار شما با اضطراب بیشتری همراه خواهد بود. به این ترتیب، اگر در ترافیک مرتباً مضطرب باشید، این اضطراب تا مقصد در شما باقی خواهد ماند و در آن جا نیز نمی توانید با آرامش رفتار کنید. به علاوه این اضطراب را به همراه خود به خانه می برید و ناخودآگاه این احساس را آن جا نیز پخش می کنید.
بنابراین «اضطراب» شکافی میان اکنون و آینده است. هرگاه شما احساس مطمئن «اکنون» را رها کنید و با «آینده » اشتغال ذهنی منفی پیدا کنید، اضطراب را تجربه می کنید؛ از این به بعد، در موقعیت های اتفاقی به وقایع احتمالی منفی فکر نکنید و افکارتان را به چیزی خوشایند سوق دهید.
۲) موقعیت احتمالی
به معنای بروز احتمال یک اتفاق در ذهن؛ فرض کنید از موعد آمدن همسر یا فرزندتان به خانه خیلی گذشته و او هیچ خبری هم نداده. ممکن است اولین فکر، فکر یک اتفاق بد احتمالی برای وی باشد، بنابراین شما احساس ترس و اضطراب را توأم با هم تجربه می کنید و می گویید دلشوره دارم. این یک موقعیت احتمالی است، یعنی شما احتمال بروز حادثه ای را می دهید و واکنش شما هم به پیروی از فکرتان کاملاً عصبی و مضطربانه است. همه این اتفاقات در ذهن شما می افتد و در دنیای بیرون از ذهن هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده. شاید بگویید که دست خودم نیست و این افکار ناخودآگاه به ذهن من خطور می کند؛ اما فراموش نکنید این شمایید که به مغزتان آموخته اید در چنین موقعیت هایی چنین افکار و رفتاری را از خود نشان دهد. یعنی طبق عادت، شما یک فکر وسواس گونه از یک اتفاق احتمالی را مرتب مرور می کنید. از این به بعد در چنین موقعیت هایی کار دیگری انجام دهید.
اولاً به اتفاق ناگواری که ممکن است پیش آمده باشد فکر نکنید. دوم به یکی از دوستان یا اقوام خود تلفن کنید و سر صحبت را درباره یک موضوع مورد علاقه باز کنید؛ یا این که بگویید همسرتان دیر کرده و شما از این موضوع احساس ناراحتی می کنید؛ یعنی احساستان را بیرون بریزید و خود را تخلیه احساسی و روانی کنید. به خاطر داشته باشید در چنین وضعیتی اگر خود را تخلیه احساسی نکنید اضطراب، دلهره و ترس شما را در یک وضعیت ناهنجار رفتاری و فکری قرار می دهد که با شدت گرفتن اضطراب، کنترل وضعیت رفتاری خود را نیز از دست می دهید. به علاوه، اگر فرزندانی داشته باشید، با این رفتار به آنها یاد می دهید که در چنین موقعیت هایی این گونه مضطربانه رفتار کنند؛ رفتاری که شاید شما هم از والدینتان آموخته باشید.
اما با به کار گیری راه دوم به آنها می آموزید که چگونه با اتفاقات برخوردی درست داشته باشند؛ برخوردی که کمترین اضطراب را به همراه داشته باشد. در نظر داشته باشید که با راه دوم، اتفاق - یعنی دیر آمدن همسر و احساس دلهره خودتان - را انکار نکرده اید، بلکه از طریق گفتگو با شخص دیگر این احساس و فشار روانی را به حداقل رسانده اید و دیگر این که اضطراب را منتقل نکرده اید. فراموش نکنید شما همان چیزی می شوید که بیشترین تمرین را برایش کرده اید. اگر در بیشترین حالت های زندگیتان مضطرب هستید، یا از چیزی می ترسید، یا غمگین هستید و یا هر نوع فشار روانی دیگر را متحمل می شوید، این یک عادت فکری و رفتاری است که خودتان با تمرین ناخودآگاه در خود به وجود آورده اید.
۳) موقعیت خود ساخته
حال ببینیم چگونه خود ِشخص ، فشار روانی را بر خود تحمیل می کند. در موقعیت هایی که عامل به وجود آورنده آنها ممکن است خود شما باشید، بزرگترین دلیل برای به وجود آمدن موقعیت، «بایدها»ی شماست؛ یعنی انتظاراتی که از دیگران دارید تا برای شما یا طبق میل شما انجام دهند. مثلاً می خواهید فرزندتان آن گونه باشد که شما می پسندید، یا همسرتان طوری رفتار کند که مطابق میل شماست؛ و این موضوع را ممکن است با کنایه یا با امر و نهی به آنان منتقل کنید. به این ترتیب شما آنها را در یک واکنش متقابل می اندازید؛ واکنشی که ناگزیر در آنها فشار روانی به وجود می آورد. در این صورت شخص مجبور می شود این فشار را یا به صورت خشم، یا به صورت اضطراب درونی از خود نشان دهد. با این کار فشار روانی درهر دو طرف افزایش می یابد و موجب تنش و عصبانیت در خانواده می شود.
اما علت این که این گونه «بایدها» در زندگی عده ای از مردم بسیار زیاد است چیست؟ علت ، کمال طلبی مطلق است. بعضی ها می خواهند همه چیز را به صورت کمال مطلق داشته باشند و اصلاً نمی توانند با عیب های کوچک و گاه بزرگ خود و دیگران بسازند. شما نمی توانید هیچ شخص کمال طلب مطلقی را پیدا کنید که آرامش درونی داشته باشد؛ چنین شخصی مرتباً درگیر فشارهای روانی است. زیرا او به جای تمرکز روی داشته های مثبت و کاربردی خود، بیشتر روی نواقص و عیب های خود یا دیگران متمرکز می شود و از آن جا که نمی تواند به صورت منطقی و درست تفکرات خود را سازماندهی کند، شروع به نق زدن می کند.
شاید فکر کنید منظور این است که اصلاً به رفع نواقص فکر نکنید؛ نه این طور نیست . منظور این است که در عین این که به راه های بهتری برای رفع مشکلات و عیب ها فکر می کنید، از شرایط موجود زندگی خود لذت ببرید و با عیب های کوچک بسازید. تنها در این صورت می توانید آرامش درونی خود را حفظ کنید. به علاوه اگر در زندگی اصرار بر همیشه بهتر و برتر بودن را نداشته باشید، این نیز موجب آرامش روانی شما می شود. ممکن است بگویید که همیشه بهترین بودن یعنی موفقیت؛ ولی اصرار بر «همیشه بهترین بودن» شما را به سمت یک موفقیت گرایی سمّی می کشاند؛ شرایطی که به هر وسیله و به هر صورت می خواهید موفقیت را به دست آورید و آن را حفظ کنید.
بهتر است این وضعیت را با یک مثال دنبال کنیم: اقوامتان را به منزل دعوت کرده اید و همسرتان با آنها زیاد میانه خوبی ندارد. شما برای این که وجهه خانوادگی تان را حفظ کنید، اصرار بر برپایی این مهمانی دارید و به هر صورت موفق می شوید همسرتان را راضی کنید تا در خانه بماند و از آنها نیز پذیرایی کند. این یک موفقیت سمی است، زیرا به هر جهت شما ته دلتان مضطربید که نکند اتفاقی بیفتد و این مهمانی به هم بریزد. بنابراین پیش از مهمانی و در حین آن، به همسرتان تذکر می دهید که مواظب رفتارش باشد و او را در مقابل «بایدها»ی خودتان قرار می دهید. به این ترتیب فشار روانی را در خود و همسرتان افزایش می دهید و موجب بروز رفتارهای ناخودآگاه مضطربانه می شوید. می بینید که اصرار بر بایدهای مطلق - که در این جا حفظ وجهه خانوادگی است - چگونه شما را در موقعیت خود ساخته ای قرار می دهد که در آن گریزی از فشار روانی نیست.

● سماجت نکنید؛ تصحیح کنید!
فکر کنید و بایدهای مطلق خود را شناسایی و تصحیح کنید. با تصحیح بایدهای خود احساس آرامش درونی بیشتری را تجربه خواهید کرد. چند نمونه از بایدهای مطلق: همیشه بهترین بودن؛ هیچ وقت اشتباه نکردن؛ همیشه حق با من است یا باید همیشه حق با من باشد؛ باید همیشه مطرح بود؛ باید بفهمه که من چی می گم و ... . و اگر این بایدها همیشه محقق نشوند، شما بیشتر اوقات در یک اضطراب و خشم درونی به سر می برید.

● مشکلات
گاهی مشکلاتی سر راه ما قرار می گیرند که ما را دچار فشارهای روانی می کنند. نوع برخورد با مشکلات می تواند سرنوشت ساز باشد. موانع و مشکلات قسمتی از زندگی هستند. شادی حقیقی آن زمان نیست که هیچ مشکلی نداشته باشیم، بلکه شادی وقتی به وجود می آید که نوع رفتار و ارتباط خود را با مشکلات تغییر دهیم. لازم است مشکلات را به عنوان تلنگری برای هوشیار شدن ببینیم؛ فرصتی برای تمرین صبوری. از اصول اولیه زندگی این است که سختی ها را بهترین موقعیت برای تمرین خوشرویی بدانیم. آرامش درونی زمانی به دست می آید که تضادهای گریز ناپذیر زندگی مانند رنج و لذت، شکست و موفقیت، زندگی و مرگ، ازدواج و جدایی، و غم و خوشحالی را بپذیریم. مشکلات می توانند به ما بیاموزند که بزرگوار و فروتن باشیم؛ به این شرط که از مشکلات نترسیم و آنها را فرصتی برای بهتر شدن بدانیم. بنابراین راه غلبه بر فشارهای روانی، فرار از مشکلات نیست، بلکه پذیرش آنها به عنوان بخشی از زندگی است.
اگر دیدگاه خود را تغییر دهیم، مشکلات می توانند عاملی برای خلق یک زندگی بهتر و رشد یافته تر باشند ولی اگر دیدگاهمان این باشد که «چرا من؟»، فشار روحی بیشتری را باید تحمل کنیم. راستی آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر «میم» مشکلات را برداریم، چه می شود؟! امید که در رویدادهای مشکل آفرین، زاویه دیدتان را تغییر دهید و از خود سؤال کنید: این رویداد حامل چه پیام آموزنده ای است؛ یا من از این مشکل چه چیزی می توانم بیاموزم.

● جمع بندی
۱) به جای فکر کردن به وقایع ناگوار احتمالی به کاری خوش فکر کنید. فشار روانی یک هیجان است و این هیجان باید به فعالیت اختصاصی منتقل شود (مثل تلفن زدن به یک آشنا در مثال متن).
۲) رویدادهای اتفاقی را که پیش بینی آن را نمی کردید بپذیرید؛ و قبول کنید که کاری از شما ساخته نیست.
۳) فشار روانی را یک هیجان قابل کنترل بدانید، نه چیزی که از کنترل شما خارج است.
۴) از بایدهای افراطی خود دست بردارید و آنها را تصحیح کنید.
۵) زمانی را به تمرین صبوری اختصاص دهید.
۶) یاد بگیرید که در زمان حال زندگی کنید و شکاف بین اکنون و آینده را با اضطراب و ترس پر نکنید.
۷) با عیب های کوچک خود و دیگران بسازید و بدانید که «هیچکس کامل نیست».
۸) نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده که شاید اسم آن را مشکل می گذارید تغییر دهید. مثال: رفوزه شدن فرزند شما در سال تحصیلی. این وضعیت می تواند موقعیتی برای پرخاشگری و خشم شما، یا موقعیتی برای نزدیک تر شدن به فرزندتان باشد؛ بستگی به نگرش شما به این وضعیت دارد.


سایت دوستان

http://mohsenazizi.blogfa.com/post-2102.aspx

 

دسته بندي: بهداشت روانی,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی