close
تبلیغات در اینترنت
نگاهی به شخصیت از زاویه روان شناسی

ندای مشاور

نگاهی به شخصیت از زاویه روان شناسی
امروز شنبه 28 مهر 1397
مشاوره عمومی مشاوره خصوصی

آخرين ارسالي هاي انجمن

نگاهی به شخصیت از زاویه روان شناسی

نگاهی به شخصیت از زاویه روان شناسیروانشناسی شخصیت

با وجود گذشت بیش از یک قرن از پیدایش روان شناسی نوین، پرداختن به مفهوم شخصیت و طرح نظریه های شخصیت، حوزه و زمینه ای بدیع می باشد. درواقع تا پیش از پدید آمدن رویکرد روانکاوی و آرای فروید، چندان اقبالی به مفهوم شخصیت نشان داده نشده بود. نظریه ها و اندیشه های فروید و پیروان وی که تحت عنوان نو روانکاوان شناخته می شوند، زمینه را برای بررسی علمی شخصیت فراهم نمود. به هر حال بررسی شخصیت و اهمیت نظریه های مطرح شده پیرامون آن تا بدانجاست که برخی از روانشناسان همچون آلپورت معتقدند که کشف شخصیت را باید یکی ازرویدادهای مهم عصر حاضر در روان شناسی در نظر گرفت...

● پیشینه تاریخی

هرچند امروزه بررسی نظریه های شخصییتی «theories of personality» برای یک روان شناس و روانپزشک، امری ضروری است؛ ولی این بدان معنا نیست که مفهوم شخصیت از همان آغاز تاریخ رواشناسی نوین در کانون توجه بوده است. درواقع نه در ساختارگرایی ویلهلم وونت و نه در رفتارگرایی واتسون، جایی برای نظریه های شخصیت نمی توان یافت.

با ورود فروید به عرصه روان شناسی و بنانهادن روانکاوی «psychoanalysis» بتدریج مفهوم شخصیت از حاشیه به متن آورده شده است. فروید با این که در رشته پزشکی تحصیل کرده بود؛ ولی برخلاف وونت و واتسون از روش آزمایش استفاده نکرد؛ بلکه تلاش نمود نظریه شخصیت خود را بر مبنای مشاهدات بالینی تدوین نماید. ادامه تلاش های فروید را می توان در شکل گیری مکتبی تحت عنوان نو روانکاوان مشاهده کرد، کسانی که با وجود فاصله گرفتن از بسیاری از آراء و اندیشه های فروید همچنان به بسیاری از مبانی اصلی نظام فرویدی وفادار مانده بودند.

گوردون آلپورت در اواخر ۱۹۳۰ در دانشگاه هاروارد، مطالعاتی را پیرامون شخصیت انجام داد و همین امر موجب به رسمیت شناختن بررسی علمی شخصیت در روان شناسی نوین شد. از آن زمان بود که موجی از مطالعات و نظریه ها، مطرح و کتب و مقالات علمی بسیاری در راستای شناختن شخصیت به نگارش درآمد.

● مفهوم نظریه

اصطلاح «نظریه های شخصیت» از ۲ جزء «نظریه» و «شخصیت» تشکیل شده است. برای فهم اصطلاح «نظریه های شخصیت» ناگزیر باید درک درستی از مفهوم نظریه در ذهن خواننده وجود داشته باشد. از سوی دیگر باید به تمایز میان «نظریه» و «قانون» دقت نمود تا برداشت های نادرست را به دنبال نداشته باشد.

هنگامی که یک محقق برای یافتن پاسخ مساله ای به جمع آوری اطلاعات از طرق مختلف همچون مشاهده، آزمایش و... می پردازد، ضروری است که اطلاعات به دست آمده را در چارچوب خاصی قرار دهد تا بسهولت به بررسی و شرح آنها بپردازد. چنین چارچوبی توسط نظریه تامین می شود.

مبنای شکل گیری یک نظریه ارائه فرضیه یا فرضیه هایی است که محقق پیش از شکل گیری نظریه مطرح می کند. چنین فرضیه هایی از طریق استدلال و آزمایش تجربی مورد بررسی قرار می گیرند. کلوبارد در تعریف نظریه چنین بیان می کند که: «نظریه فرضیه ای است که پس از گذشتن از محک استدلال و انتقاد تجربی به تحقیق پیوسته باشد نظریه برای این که معتبر و سودمند باقی بماند، باید دائما با پیشرفت علم تغییر و تحول یابد و تحقیق و انتقاد اموری را که تازه روی می دهند، پیروی نماید. اگر نظریه ای کامل پنداشته شود و ثابت بماند، یعنی اگر از تحقیق پیگیر درباره صحت آن خودداری شود، آن نظریه به آموزه تبدیل می شود.» «سیاسی، ۱۳۸۸ ص.»

● تحلیل مفهوم شخصیت

به لحاظ لغوی، واژه شخصیت «personality» ازکلمه لاتین «persona» اخذ شده است. واژه«persona» درواقع اشاره به نقابی می کند که افراد در یونان باستان هنگام اجرای نمایش از آن استفاده می کردند. با تحلیل لغوی، این واژه می توان چنین برداشت کرد که مقصود از شخصیت، جنبه ظاهری و آشکار شده فرد است که قابل رویت برای افراد جامعه می باشد؛ هرچند چنین برداشتی نادرست نیست؛ اما بیانگر همه واقعیت نیز نمی باشد. درواقع هنگام سخن گفتن از شخصیت، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی به ذهن متبادر می شود که در عین حال تا حدودی از دوام و ثبات برخوردار هستند. شخص با دارا بودن چنین ویژگی های منحصر به فرد و بادوامی است که در موقعیت های مختلف، واکنش های متفاوت را از خود بروز می دهد.

روان شناسان برای بررسی شخصیت افراد از ابرازهای مختلفی استفاده می کنند که برخی از آنها عبارتند از پرسشنامه های خودسنجی، فنون فرافکن، مصاحبه های بالینی و...

● نظریه شخصیتی و ماهیت انسان

هنگامی که روانشناسی به طرح یک نظریه شخصیتی می پردازد، ابعاد مختلفی را در نظریه خود در نظر می گیرد. در این میان، برداشت وی از ماهیت انسان در شکل گیری نظریه شخصیتی، بسیار مهم است. درواقع می توان چنین گفت که تفاوت ها در نظریه های شخصیت را باید در تفاوت میان دیدگاه های نظریه پردازان پیرامون سوالات ذیل جستجو کرد:

۱) اراده آزاد یا جبرگیرایی: این مساله که آیا انسان سرنوشت خود را به دست خود رقم می زند یا قربانی تقدیر و سرنوشت است، همواره از جمله مسائل بحث انگیز از گذشته تا حال بوده است. گروهی بر این اعتقادند که آدمی در رفتار و اندیشه خود محکوم گذشته و رویدادهای خارج از خویش است؛ در حالی که مخالفان، چنین موضعی انسان را موجودی آزاد می دانند که با انتخاب های آزادانه مسیر زندگی و جهت رفتارش را تعیین می کند.

۲) طبیعت یا تربیت: مناقشه میان طبیعت و تربیت را بوضوح می توان در حوزه تعلیم و تربیت و نظرات فیلسوفان و روان شناسان مشاهده کرد که پیرامون موضوع یادگیری تحقیق می کنند. مقصود از طبیعت، صفات و ویژگی هایی است که برای انسان، جنبه ارثی و ژنتیکی دارد. در مقابل ویژگی های محیط، تحصیلات و هرآنچه کسب می شود، در قلمرو تربیت قرار می گیرد. حال این سوال مطرح می شود که آیا شخصیت ما توسط طبیعت آنها تعیین می شود یا این که تربیت به شخصیت ما شکل می دهد.

۳) گذشته یا حال: یکی از مباحث مهم در روان شناسی بویژه روان شناسی رشد ارزیابی اهمیت حوادث و رویدادهای کودکی در آینده کودک و شکل گیری شخصیت وی است. برخی از روان شناسان همچون فروید معتقدند که اساس شخصیت کودک در ۵ سال اول زندگی بنا می شود و شخصیت کودک تا آخر عمر تقریبا بدون تغییر باقی می ماند یا لااقل تغییر اندکی در آن ایجاد می شود. چنین دیدگاهی که به جبرگرایی تاریخی «historical determinism» معروف شده، با مخالفان بسیاری مواجه شده است. کسانی که معتقدند شخصیت افراد مستقل از گذشته افراد می تواند رشد و تکامل یابد.

۴) بی همتایی یا عمومیت: برخی از نظریه پردازان شخصیت بر بی همتا بودن هر فرد تکیه می کنند؛ ولی بسیاری نیز معتقدند با وجود تفاوت های فردی، وجوه اشتراک بسیاری را می توان در میان افراد مشاهده کرد.

۵) تعادل یا رشد: بدون تردید انسان ها در زندگی خود هدفی را دنبال می کنند و به تعبیری، انگیزه ای برای ادامه حیات خود دارند. حال این سوال را می توان مطرح کرد که آیا همه تلاش های انسان صرفا محدود به ارضای نیازهای جسمانی و ایجاد نوعی تعادل است؟ یا امری فراتر مدنظر می باشد؟ گروهی چنین برداشتی، یعنی ارضای نیازهای جسمانی را نگاهی سطحی دانسته و معتقدند که انسان ها به دنبال رشد و تکامل می باشند. درواقع از نگاه این افراد، تحقق خویش و رشد استعدادها، انگیزه ادامه حیات است.

۶) خوش بینی یا بدبینی: خوش بین بودن یا بدبین بودن به ماهیت انسان که جنبه قضاوت ارزشی در آن نهفته است، مساله ای است که نظریه پردازان شخصیت به آن توجه خاصی دارند. گروهی از این نظریه پردازان به شخصیت و ماهیت انسان بدبین بوده و بسیاری نیز نگاه خوشبینانه و امیدوارکننده به ماهیت انسان دارند. با بررسی مسائل فوق می توان چنین نتیجه گرفت که جبهه گیری و موضعگیری دوطرفه و نگاه افراطی و تفریطی داشتن نمی تواند چندان راهگشا باشد. آنچه منطقی به نظر می رسد، اتخاذ رویکردی میانه رو در قبال مسائل فوق است که می تواند در حل بسیاری از نزاع های فوق مثمرثمر واقع شود.

● نتیجه گیری

امروزه آگاهی از مفهوم شخصیت و نظریه های مرتبط با آن به عنوان ابزاری ضروری در مسائل روانشناسی بویژه در حوزه روان درمانی و آسیب شناسی تلقی می شود. درواقع عدم آگاهی از مسائل مرتبط با مفهوم شخصیت موجب می شود که بخشی از فرایند درمان مختل شود. از سوی دیگر نظریه های شخصیت ما را با ابعاد عمیق و با اهمیت شخصیت آشنا می کنند که نمی توان این آگاهی را از تحقیقات تجربی و آزمایشی به دست آورد.

محمدمهدی میرلو

آفتاب

https://www.google.com/reader/view/#stream/feed%2Fhttp%3A%2F%2Fmohsenazizi.blogfa.com%2Frss.aspx

 

دسته بندي: روانشناسی شخصیت,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی